تبليغاتX
لحظات تنهایی
لحظات تنهایی
عاشقانه

انکه ویران شده از یار مرا میفهمید

انکه تنها شده بسار مرا میفهمید

انچه نان از تو فروریخته ام

که فقط ریزش اوار مرا میفهمید

 

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم                  خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت تو از یادم

خداحافظ و این یعنی در اندوه تو میمیرم                   در این تنهایی مطلق که میبندد به زنجیرم

چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم                چگونه میروی با اینکه می دانی چه تنهایم

خداحافظ ای همپای شب های غزل خوانی             خداحافظ به پایان امد این دیدار پنهانی....

خداحافظ بدون تو گمان کردی که میمانم                 خداحافظ بدون من یقین دارم که میمانی


تصاویر زیباسازی نایت اسکین
پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 | 10:15 | یاسمن |
من تو را دوست دارم

چونکه محکومم به درک  فلسفه ی حیات

چونکه زندگی من را رها نمیکند...

                ....

من تو را دوست دارم

چونکه میخواهم با باران ببارم و با باد اه بکشم

رنج جوانه زدن را بچشم تا شاید بهار را دریابم

              ....

من تو را دوست دارم

تو را چون نقش رویا دوست دارم

چو عطر پاک گل ها دوست دارم

به باغ خاطراتم لاله ای گل

تو را تنهای تنها دوست دارم

 

 

برای رسیدن به تو سوگند ها نوشتم بر روی گلبرگ های زیبای گل شقایق

و حال برای رسیدن به جدایی اشکم را با یاد تو می ریزم

و عشقم را با یاد شقایق پرپر می کنم تا

فراموش کنم لحظه های با تو بودن را...

 

خود را به که سپارم وقتی دلم تنگ است

پیدا نکنم همدل دل ها همه از سنگ است

گویا در این وادی از عشق نشانی نیست

گر هست یکی عاشق الوده به صد رنگ است.

 

سلام دوستان وبلاگی من به کلبه ی لحظات تنهایی خوش اومدین

 و امیدوارم از مطالبم خوشتون اومده باشه و از تنهایی دراومده باشین...

اینجا کلبه ی خودتونه اگه مایل باشین شعر و مطالب زیبا رو پست کنین و

به نام خودتون تو وبلاگم درج میکنیم از همتون ممنونم

                               یه دنیا دوستون دارم

 

پنجشنبه هفدهم آذر 1390 | 18:37 | یاسمن |

موشی درخانه تله موش دید، به مرغ وگوسفندو گاو خبردادهمه گفتند:

 تله موش مشکل توست بما ربطی ندارد.

ماری درتله افتادو زن خانه راگزید،ازمرغ برایش سوپ درست کردند،

گوسفندرابرای عیادت کنندگان سربریدند؛گاورابرای مراسم ترحیم کشتند

وتمام این مدت موش درسوراخ دیوار مینگریست ومیگریست.

 

خدا 

 

خدا قول نداده زندگی همیشه به کامت باشه.

خدا روزهای بی غصه و شادی وهای بدون غم و سلامت بدون درد رو قول نداده

خدا ساحل بی طوفان افتاب بی بارون

 دوست با معرفت و خنده های قشنگ را قول نداده

قول نداده کوه ها بدون صخره باشند و شیب نداشته باشند...

قول نداده رودخانه گل الود و عمیق نباشد

ولی خدا رسیدن یه روز خوب را قول داده...

خدا روزی روزانه استراحت بعد از هر کار سخت و عشق جاویدان را قول داده

پس بهتر است  ناملایمت های زندگی را شکر بگوییم

 و فقط از خدا کمک بگیریم که بی منت است

نا امیدی مانند جاده ای پر دست انداز است که از سرعتت کم میکنه

اما همین دست انداز نوید یه جاده ی صاف و وسیع را بهت میده.

وقتی قدرت عشق غلبه کنه اون وقته که زیبا ترین دنیا برات نمود پیدا میکنه.

دنیای پر از شادی و عشق داشته باشی...

 

دوستان عزيز اين مطلب رو كه مي خوام بزارم يكي از دوستان نظر گذاشتن خواستم

تو وبلاگم بزارم ازشون تشكر مي كنم منتظر نظراتتون هستم.

 

 خدايا

به اين دل هاي زخمي  مرحمي بزار...

 تيكه هاي قلب شگستمون رو با حضورت درؤ

زندگي به هم وصل كن.

شنبه هفتم اسفند 1389 | 21:39 | یاسمن |

نیا باران زمین جای قشنگی نیست

من از جنس زمینم خوب میدانم

 که اینجاجمعه بازارى ودیدم عشق را دربسته های زرد و کوچک نسیه میدادند

دراینجا قدرنشناسندمردم،شعر حافظ رابه فال کولیان اندازه میگیرند

زمان سرداست وبى احساس،چرابيهوده ميايى

 نیا باران زمین جای قشنگی نیست...

 


 

هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم.

ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم.

ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.

ياد گرفتم تو زندگيم وقتي فهميدم طرفم چقدر دوسم داره

هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم.

ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم.

ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم.

ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم

(خیلی درد دارد که بزرگ‌ترین ضربه‌های زندگی‌ات را، از»اعتماد « و »صداقت «

بخوری آخر قصه ما را همون اول لو دادند! وقتي كه گفتند يكي بود يكي نبود.


یکشنبه پنجم دی 1389 | 18:26 | یاسمن |
نیا باران زمین جای قشنگی نیست

،من از جنس زمینم خوب میدانم که اینجاجمعه بازارى

ودیدم عشق را دربسته های زرد و کوچک نسیه میدادند

دراینجا قدرنشناسندمردم،شعر حافظ رابه فال کولیان اندازه میگیرند

زمان سرداست وبى احساس،

چرابيهوده ميايى نیا باران

زمین جای قشنگی نیست 

 

 


ما نباید از سختی های خود احساس شرمندگی کنیم

بلکه باید از این امر شرمنده شویم

که نتوانسته ایم چیزهای زیبایی از آن برویانیم. "نیچه

 


 

چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد
با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست
زندگی تر شدن پی در پی،
زندگی آبتنی کردن در حوضچهٔ اکنون است

 


تو نيستي و غمت با من،صفاي عهد كهن دارد

بنازم اين غم شرين را،كه پاسِ صحبت من دارد

شب است و خاطره هاي ناب،فضاي كوچه پُراز مهتاب

دلم به ياد قديم امشب، هواي پرسه زدن دارد ...

طلوع پاك نگاهت را، به چشم من بسپار، ای رود

ببين دو بركهء خواب آلود، كه اعتيادِ لجن دارد

دوچشمهاي غريبت چون، غروب دهكده ای محزون

نگاه منتظرت رنگی، به رنگ غربتِ من دارد

از اين فضای ملال انگيز، بيا پرندهء من بگريز

كه ابرِ فتنه بر اين پائيز، خيالِ خيمه زدن دارد ....

سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 | 19:45 | یاسمن |

جانم ز فراق ، رنج بسيار کشيد / با رفتن تو هميشه آزار کشيد / ما همسفر راه درازي بوديم / بين من و تو زمانه ديوار کشيد

 

   


اين مطلب رو دانشجو ها حتما بخونن



  اهل دانشگاهم

 رشته ام علافی‌ست جیب‌هایم خالی‌ست

پدری دارم حسرتش یک شب خواب! دوستانی همه از دم ناباب

 و خدایی که مرا کرده جواب

 اهل دانشگاهم قبله ام استاد است

 جانمازم نمره! خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست

 من نمی‌دانم که چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار

 و چرا در وسط سفره ما مدرک

 نیست چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

باید از مردم دانا ترسید!

 باید از قیمت دانش نالید!

 

   
 

زندگی عشق است

عشق افسانه نیست

آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست

عشق آن نیست که کنارش باشی

عشق آن است که به یادش باشی.

 

      


 براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته  به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس


 اگردنیای ما دنیای سنگ است          بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است

اگر دنياي  ما دنیای درد است            بدان عاشق شدن ازبهر رنج است

اگر عاشق شدن یک گناه است          دل عاشق شکستن صد گناه اشت
  

 

 


  

پنجشنبه هجدهم آذر 1389 | 19:14 | یاسمن |
سلام دوستان وبلاگي
اخرش تونستم اپ كنم اخه سرم خيلي شلوغ بود
و خيلي خوشحالم كه دوباره تونستم بيام
      دوستون دارم





ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 سال بيشتر زنده نيست ، ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ، ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و  ياد گرفتم هر چه قدر عاشق تري تنها تري.

توجه

یکی از دوستان وبلاگی نظر داده بوده که بهتره به جای کلمه ی عشق علاقه رو به کار ببریم.نظر شما چیه؟منتظر نظراتتون هستم




خوشبختی ما در سه جمله است تجربه از دیروز / استفاده از امروز / امید به فردا / ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم حسرت دیروز / اتلاف امروز / ترس از فرد. راز موفقیت در زندگی، داشتن امكانات نیست، بلكه استفاده از "بی امكانی" به عنوان نقطه قوت است ...فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش
می کنن.



دوستان به اين قسمت توجه كنين...


خدای عزیزم، اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره)، درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)، قدرتمند و قوی و استواره (چون توپشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا،ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشارهمه بهترین ها باشه.
 
چهارشنبه دهم آذر 1389 | 19:29 | یاسمن |
سلام دوستان وبلاگی

من دوباره اومدم و امیدوارم از اپم خوشتون اومده باشه. 

 

 

زیباترین نگاه٬ نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود... زیباترین سخنی که شنیدم

سکوت دوست داشتنی تو بود... زیباترین احساساتم٬ گفتن دوست داشتن تو بود

... زیباترین انتظار زندگیم٬ حسرت دیدار تو بود...

 زیباترین لحظه زندگیم٬ لحظه با تو بودن بود... زیباترین هدیه

عمرم٬ محبت تو بود... زیباترین تنهاییم٬ گریه برای تو بود... زیباترین

اعترافم٬ عشق تو بود... سکوتم را به باران هدیه کردم تمام زندگی

 را گریه کردم

 نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم  تکیه کردم

 

 

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين

که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد

و داد زد: هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟ مجنون به خود

آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم و تو را نديدم! تو که عاشق خداي ليلي هستي

چگونه مرا ديدي؟

 

 

تو که عاشق غروب شدی، رفتی و رفتی تا به خورشید رسیدی

 و سوختی من که عاشق موج شدم، رفتم و رفتم تا در عمق آبی

دریا گم شدماو که زیر سایه‏ی درخت خوابید، رویای آفتاب و دریا دید و رستگار شد...

 

این هم یک داستان  از یک زوج که خیلی جالبه حتما بخونین و عبرت بگیرین

بخصوص اقا پسرها...

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن

خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به

کانادابرویم"


ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا

ارتقائ شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های

کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده

کن
ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه

برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی

رنگم را هم بردار...

 
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما

بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که

همسرش خواسته بود انجام داد..

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما

ظاهرش خوب ومرتب بود.

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟

مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس

آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی

که گفته بودم برایم نگذاشتی؟"

جواب زن خیلی جالب بود...

زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم.

 

 خوشبختی ما در سه جمله است: تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا... ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم: حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا. دکتر شریعتی
دوشنبه دوازدهم مهر 1389 | 19:47 | یاسمن |
سلام دوستان وبلاگی من

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشین

از محتویات وبلاگم استفاده کرده باشین

من یه مدت نیستم یعنی متاسفانه نمیتونم اپ کنم ولی به محض اینکه وقت کردم

یه سر به وبم میزنم.منتظر نظراتتون هستم شاید شما با اومدنتون یه دلگرمی دادین

بهم و تونستم دوباره بیام.

موفق باشین۰

 

یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 | 12:16 | یاسمن |

ساده نباش،ساده نباش وقتی همه رنگ میبازن،یاد بگیر از اون آدما که ماشه جنگ رو میسازن باید که تو یاد بگیری مثل همه آدما شی خوب بتونی دروغ بگی،عشقو تو نطفه بکشی این آدما که میبینی ترانه زخمی میکنن بی قانونی قانونشونه،دروغ میگن به تو، به من


روزي از دانشمندي رياضيدان نظرش را درباره زن و مرد پرسيدند. جواب داد: اگر زن يا مرد داراي ( اخلاق) باشند پس مساوي هستند با عدد يک =1 اگر داراي (زيبايي) هم باشند پس يک صفر جلوي عدد يک ميگذاريم =10 اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوي عدد يک ميگذاريم =100 اگر داراي (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوي عدد يک ميگذاريم =1000 ولي اگر زماني عدد يک رفت (اخلاق) چيزي به جز صفر باقي نمي ماند و صفر هم به تنهايي هيچ نيست ، پس ان انسان هيچ ارزشي نخواهد داشت



  • بعد از این عشق به هر عشق جهان میخندم

  • هر که آرد سخن دل به میان میخندم

  • من از آنروز که دلدارم رفت

  • به هوسبازی این بی خردان میخندم.


  • رفته بودیم دور از نگاه دیگران، ساعتی با سرگردانیِ یک عشق بی پناه، زیر روشنایی مات ماه، گردش کنیم..
    آسمان کاملا صاف بود. معهذا، پاره ای ابر سیاه صورت نازنین ماه را در سیاهی خود ناپدید می کرد... گفتم: آسمان به این صافی، معلوم نیست این قطعه ابر سیاه از گریبان این ماه چه می خواهد؟ اشاره ای به ابر کرد، آهی کشید و گفت: آن؟!... آن ابر نیست! عصاره است. عصاره ی ناله های پنهانی عشاق واقعی است... روی ماه را پوشانده است تا ماه شاهد عشق دروغین من و تو نباشد.(کارو)


    پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 | 11:58 | یاسمن |
    درباره وبلاگ

    همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست خیلی ها می روند تا ثابت کنند که عاشقند.
    آخرين مطالب
    موضوعات وب